الشيخ عباس القمي
1476
منتهى الآمال في تواريخ النبي و الآل ( فارسي )
كردم از براى اين عيد چيزى نيافتم ، و اين عيد سنّتى بوده از براى فرس و اسلام او را محو نموده ، و پناه مىبرم به خدا از آن كه احيا كنم چيزى را كه اسلام محو كرده باشد آن را . منصور گفت كه : اين كار به جهت سياست لشكر و جند مىكنم ، و شما را به خداوند عظيم سوگند مىدهم كه قبول كنى و در مجلس بنشينى . پس حضرت قبول فرمود و در مجلس تهنيت بنشست و امرا و اعيان لشكر به خدمتش شرفياب شدند و او را تهنيت مىگفتند و هدايا و تحف خود مىگذرانيدند و منصور خادمى را موكّل كرده بود و در نزد آن جناب ايستاده بود و اموالى را كه مىآوردند ثبت سياهه مىكرد . پس چون مردمان آمدند آخر ايشان پير مردى وارد شد عرض كرد : يا بن رسول اللّه ! صلّى اللّه عليه و آله و سلّم من مردى فقير مىباشم و مالى نداشتم كه از براى شما تحفه آورم و ليكن تحفه آوردم از براى شما سه بيتى را كه جدّم در مرثيهء جدّت حسين بن على عليه السّلام گفته و آن سه بيت اين است : عجبت لمصقول علاك فرنده [ 1 ] * يوم الهياج و قد علاك غبار و لا سهم نفذتك دون حرائر * يدعون جدّك و الدّموع غزار الّا تقضقضت [ 2 ] السّهام و عاقها * عن جسمك الاجلال و الاكبار حضرت فرمود : قبول كردم هديّهء تو را ، بنشين بارك اللّه فيك . پس سر خود را به جانب خادم منصور بلند كرد و فرمود : برو نزد امير او را خبر ده كه اين مقدار مال جمع شده و اين مالها را چه بايد كرد ؟ خادم رفت و برگشت و گفت : منصور مىگويد كه : تمام را به شما بخشيدم در هر چه خواهى صرف كن . پس حضرت به آن مرد پير فرمود كه تمام اين مالها را بردار و قبض كن همانا من
--> [ 1 ] فرند السيف : جوهره . [ 2 ] تقضقضت و تضعضعت . در العوالم ، ص 189 تغضغضت . و در پاورقى گويد : التغضغض : الانتقاض .